لغت نامه دهخدا
پاکداد. ( ص مرکب ) عادل:
چنین گفت کز داور پاکداد
دل ما پر از ترس و امید باد.فردوسی.که برگردد از رزم امروز شاد
که داند چنین جز تو ای پاکداد.فردوسی.
پاکداد. ( ص مرکب ) عادل:
چنین گفت کز داور پاکداد
دل ما پر از ترس و امید باد.فردوسی.که برگردد از رزم امروز شاد
که داند چنین جز تو ای پاکداد.فردوسی.
عادل، دادگر: چنین گفت کز داور پاک داد / دل ما پر از ترس و امّید باد (فردوسی۴: ۱۶۱ ).
( صفت ) عادل دادگستر.
اسم: پاک داد (پسر) (فارسی) (تلفظ: pākdād) (فارسی: پاکداد) (انگلیسی: pakdad)
معنی: عادل، دادگستر، اصیل، ( پاک، داد = داده، عدل، انصاف، دادگر )، دادهی پاک، پاکزاده، آنکه پدرانش از افراد خوب یا از خانوادهای با اصل و نسب بودهاند، نژاده، آنکه دارای عدل و انصاف خالص و ناب است، آنکه کاملاً عادل و دادگر است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیر در آن بادیه یک باد پاک داد بضاعت به امینان خاک
💡 ای ترا فطرت ضمیر پاک داد از غم دین سینهٔ صد چاک داد
💡 نان خرید این فاقه کش با جان پاک داد ما را ناله های سوز ناک
💡 منم گفت یزدان پرستنده شاه مرا ایزد پاک داد این کلاه
💡 چنان دیدمی کایزد پاک داد همه شهریاری به من باز داد