وجبه

مترادف‌ها

وعده، خوراک، غذا

لغت نامه دهخدا

( وجبة ) وجبة. [ وَ ب َ ] ( ع مص ) سقوط کردن و افتادن بر روی زمین. ( اقرب الموارد ). به یک بار افتادن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). و در تاج العروس آمده که وزن فعله در اینجا برای مره واحده نیست بلکه مصدر است مانند وجوب. ( اقرب الموارد از تاج العروس ). || افتادن با صدای شدید. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). || یک بار خوردن در شبانه روزی و یا خوردن هر روز به وقتی معین. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). خوردن به روز یک بار. ( المصادر زوزنی ): هو یأکل الوجبة؛ ای یأکل فی الیوم و اللیل مرة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). ج، وجبات. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || وجوب. ( ناظم الاطباء ). رجوع به وجوب شود. || ( اِ ) بانگ چیزی که می افتد. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). شکوخیدگی یا بانگ برفتنده. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

سقوط کردن و افتادن بر وری زمین یا یکبار خوردن در شبانه روزی و یا خوردن هر روز بوقتی معین

جمله سازی با وجبه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مستی خارج از اندازه که بر باد دهد موزه وجبه و دستار مرا خوش نبود

💡 بعد از یک روز کاری طولانی و پر از فعالیت‌های بدنی، او با اشتیاق زیاد شروع به خوردن یک وجبه غذای کامل و مقوی کرد.

💡 در فرهنگ‌های مختلف، نحوه چیدن غذا در بشقاب و اندازه هر وجبه می‌تواند نشان‌دهنده سطح رفاه و آداب معاشرت در آن جامعه خاص باشد.

💡 او تنها با خوردن یک وجبه کوچک توانست گرسنگی خود را برطرف کند و سریعاً برای ادامه مسیر طولانی خود به سمت مقصد آماده شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران