لغت نامه دهخدا
وتیر. [ وَ ] ( ع اِ ) ج ِ وتیره. ( منتهی الارب ). گل سفید. ( مهذب الاسماء ). رجوع به وتیره شود.
وتیر. [ وَ ] ( ع اِ ) ج ِ وتیره. ( منتهی الارب ). گل سفید. ( مهذب الاسماء ). رجوع به وتیره شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چرا باز تیره کند ماه وتیر زمین در نوردد چو نامه دبیر
💡 به دست کوته ما این گرو نشاید برد ز زلف او که درازست وتیر دریازد
💡 روم خویشتن سوی شمشیر وتیر فرستم ترا سوی کوفه اسیر
💡 ناوک غمزه وتیر مژه آید بر دل از کمان خانه ابروی تو پیوست مرا
💡 دل دلیران بینی میان نیزه وتیر برآمده خوش وخندان چنانکه غنچه زخار
💡 وگرنه به هر ناتوانی توان زدن خنجر وتیر و تیغ و سنان