واستان
لغت نامه دهخدا
واستان. ( اِخ ) دهی است از دهستان گلیجان رستاق بخش مرکزی شهرستان ساری که در 32 هزارگزی جنوب ساری و 2 هزارگزی مغرب راه عمومی دو دانگه و رودخانه تجن واقع است. ناحیه ای است کوهستانی و جنگلی که هوای آن معتدل و مرطوب است و 220 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه لاجیم دره و محصول آن برنج و غلات و شغل اهالی زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3 ).
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان گلیجان رستاق بخش مرکزی شهرستان ساری که در ۳۲ هزار گزی جنوب ساری و ۲ هزار گزی مغرب راه عمومی دودانگه و رودخانه تجن واقع است ناحیه ایست کوهستانی و جنگلی که هوای آن معتدل و مرطوب است و ۲۲٠ تن سکنه دارد.
جمله سازی با واستان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آب خضر آباد او سرچشمه ی آب حیات واستان از و حرمت قبله ی بیت الحرام
💡 یا شامه واستان ازین مغز و دماغ یا رایحه بازگیر ازان کام و دهان
💡 نقشی از جمعیت خاور فکن واستان خود را ز دست اهرمن
💡 صحرای باغ جلگهای بلوکی در جنوب شهر لار فارس که امروز در تقسیمات کشوری جزو لارستان میباشد، و آخرین مرز لارستان واستان فارس به استان هرمزگان است.
💡 داد مظلومان ز ظالم واستان غیر را محرم مکن در این و آن
💡 گفت شیخا برس به احوالم زبن ستم کاره واستان مالم