واردن
لغت نامه دهخدا
واردن. [ دَ ] ( اِ ) واردان. وردنه. چوبی است که دو سر آن باریک و میان گنده می باشد و خمیر نان را بدان پهن سازند و عربان ثوینا میگویند. ( از برهان ) ( از آنندراج ). وردنه چوبی که بدان خمیر نان را پهن کنند. ( ناظم الاطباء ). || قابله و ماماچه. ( ناظم الاطباء ). واردین.
فرهنگ فارسی
(اسم ) چوبی کمه دو سر آن باریک و میانش ضخیم است و خمیر نان را بوسیل. آن تنک سازند.
جمله سازی با واردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رون پس از بازگشت به ویرجینیا، حقوق را زیر نظر جان واردن آموخت. پس از آزمونی که هنری تازول و جان تیلور اهل کارولین از او گرفتند، رون در سال ۱۷۸۲ در سن ۲۰ سالگی در هیئت وکلای ویرجینیا پذیرفته شد.
💡 کنگره مردم سوریه مهمترین تصمیم خود، مبنی بر استقلال ایالت سوریهٔ عثمانی و تشکیل پادشاهی عربی سوری با مرزهای اصلیش (شامل لبنان وفلسطین واردن و سرزمینهای شمالی سوریه عثمانی که قسمت زیادی از آن سرزمین در پیمان لوزان به ترکیه الحاق شد) به پادشاهی فیصل یکم را در ۸ مارس ۱۹۲۰ اتخاذ کرد که محمد عزه دروزه ۸ مارس ۱۹۲۰ در بالکن ساختمان رو به روی شهرداری دمشق ابلاغ رسمی نمود.