همبری

لغت نامه دهخدا

همبری. [ هََ ب َ ] ( حامص مرکب ) هم بری. مطابقت. برابری. همسری. هم طرازی:
شیر بیابان را با مرد جنگ
همسری و همبری و شرکت است.ناصرخسرو.رجوع به همبر شود.

فرهنگ فارسی

۱- همنشینی مصاحبت. ۲- همراهی.

فرهنگستان زبان و ادب

{symport} [زیست شناسی] نوعی هم ترابُردی که در آن دو ماده با کمک یک ترابر هم جهت با یکدیگر از خلال غشا عبور می کنند
[زمین شناسی] ← سطح همبَری

جمله سازی با همبری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دشمن اگر به حیله کند با تو همبری دانند عاقلان جهان لعل را ز بست

💡 چگونه گویم با سرو همسریکه سری چگونه گویم با ماه همبری که بری

💡 در بابل سخن منم استاد سحر تازه کز ساحران عهد کهن همبری ندارم

💡 یا در چمن قدس وطن باید کرد یا همبری زاغ و زغن باید کرد

💡 میانش را که با مو همبری کرد ز زرین منطقه زیورگری کرد

💡 همسری جوید همی گاه دویدن با گمان همبری جوید همی‌گاه رسیدن با بصر

ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز