هم خواب

لغت نامه دهخدا

هم خواب. [ هََ خوا / خا ] ( ص مرکب ) دو تن که در یک بستر خوابند. || ملازم. همراه. که پیوسته باکسی باشد: با این همه چهار دشمن متضاد ازطبایع با وی همراه، بلکه همخواب. ( کلیله و دمنه ).
|| آمیخته. مخلوط:
گلت چون با شکر همخواب گردد
طبرزد را دهان پرآب گردد.نظامی.

فرهنگ عمید

زنی که با شوهر خود در یک بستر می خوابد، هم بستر.

جمله سازی با هم خواب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 که بر من تلخ شد هم خواب و هم خفت شکیبم طاق گشت از فرقت جفت

💡 ای چشم و دهان تو به هم خواب و خیالی روی تو و ابروی تو بدری و هلالی

💡 تا شب نزدم یک دوسه بط خواب نرفتم هم خواب بجز بابت نایاب نرفتم

💡 شریک خوانی و هم خواب بستر و بالین رفیق مجلس و مقبول هر پری رخسار

💡 گر زانک تو ملولی با خفتگان بنه سر زیرا فسردگان را هم خواب وارهاند

💡 خوردمی شبها به خواب از لعل تو جام طرب برد تاراج غمت هم خواب و هم خورد مرا

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز