لغت نامه دهخدا
نهصد. [ ن ُ ص َ ] ( عدد مرکب، ص مرکب، اِ مرکب ) نه دفعه صد. ( ناظم الاطباء ). تسع مائة. نماینده آن در ارقام هندسیه 900 و در حساب جمل «ظ» باشد. ( یادداشت مؤلف ).
نهصد. [ ن ُ ص َ ] ( عدد مرکب، ص مرکب، اِ مرکب ) نه دفعه صد. ( ناظم الاطباء ). تسع مائة. نماینده آن در ارقام هندسیه 900 و در حساب جمل «ظ» باشد. ( یادداشت مؤلف ).
عدد «۹۰۰»، نه برابر صد.
💡 مرکز این استان شهر کابوگائو است. جمعیت آن حدود یکصد هزار نفر است. مساحت این استان سه هزار و نهصد کیلومتر مربع است.
💡 داده سر بعد از هزار و نهصد و پنجاه زخم یعنی اندر عشق کار خویش یکسر ساخته
💡 جمعیت آن حدود یک میلیون و نهصد هزار نفر است. مساحت این استان چهار هزار و هفتصد کیلومتر مربع و مرکز این استان شهر ایلویلو است. است.
💡 هنگامی که پدر - خاکش عبرگین باد - بسال نهصد و هشتاد و نه در هرات بود، برایش نوشتم:
💡 این سورة الحشر هزار و نهصد و سیزده حرفست و چهار صد و چهل و پنج کلمه و بیست و چهار آیه جمله به مدینه فرو آمد باجماع مفسّران.