لغت نامه دهخدا
ناسوز. ( نف مرکب ) نسوز. که نسوزد. که به آتش متأثر نشود. قائم النار: خاک ناسوز.پنبه ناسوز. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به نسوز شود.
ناسوز. ( نف مرکب ) نسوز. که نسوزد. که به آتش متأثر نشود. قائم النار: خاک ناسوز.پنبه ناسوز. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به نسوز شود.
= نسوز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بس داغ که ناسوز نمودیم و درین باب گرمی به جز از مرهم کافور ندیدیم
💡 درد مرا به عیسی مریم چه احتیاج ناسوز گشت زخم، به مرهم چه احتیاج