نابسته

لغت نامه دهخدا

نابسته. [ ب َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نبسته. || زخمی که آن را نبسته و مرهم بر وی نگذاشته باشند. ( ناظم الاطباء ):
تن پیلتن را چنان خسته دید
همه خستگیهاش نابسته دید.فردوسی.|| آزاد. نامقید. آنکه گرفتار نشده است. مقابل بسته به معنی اسیر و گرفتار:
وزان زاری و ناله خستگان
ببند اندرآیند نابستگان.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - نبسته بسته نشده. ۲ - زخمی که بسته نشده و مرهم بر آن ننهاده اند: تن پیلتن راچنان خسته دید همه خستگیهاش نابسته دید. ( شا. ) ۳ - آزاد نامقید مقابل گرفتار اسیر ( جمع: نابستگان ): وزان زاری و ناله خستگان ببند اندر آیند نابستگان. ( شا. ) مقابل بسته.

جمله سازی با نابسته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آنکه با اهل وفا نابسته پیمان بشکند عهد را مشکل ببندد، لیک آسان بشکند

💡 چرا خود را چنین محبوس داری دَرِ نابسته را مدروس داری

💡 نقشها نابسته بر لوح وجود خرده گیر فطرت آنجا کس نبود

💡 خروشید دیو اندر آن تیره شب ز تندی به گفتار نابسته لب

💡 بسی دل‌ها چو شکر شد شکسته نگشته صاف و نابسته نباتش

💡 خون گشته دل از طره مشکین تو مانا بین اشک من ار نافه نابسته شنیدی

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز