نابسامانی

لغت نامه دهخدا

نابسامانی. [ ب ِ ] ( حامص مرکب ) بی بند و باری. اختلال. خلل. خرابی: و بسیار زهاد و ابدال را به شیراز کشته و فساد و خرابی و نابسامانی کرده. ( تاریخ سیستان ). || فسق. فجور. || تبه کاری. غی. ستمکاری. ظلم:
بربائی از آن بدین دراندازی
گرگی بمثل ز نابسامانی.مسعودسعد.

فرهنگ فارسی

۱ - بی سامانی بی نظمی اختلال. ۲ - بی ساز و برگی. ۳ - شناعت ناهنجاری.

جمله سازی با نابسامانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در سال ۱۳۱۲ ق بعد از دفع آشوب‌ها و شورش‌ها بنا به ضرورت امیرنظام را از حکومت کردستان و کرمانشاهان عزل و به تهران احضار کردند تا به حکومت نواحی چون خراسان یا شیراز که دچار نابسامانی شده بودند فرستاده شود، اما نتیجه‌ای حاصل نشد.

💡 اواخر دهه ۱۹۷۰ میلادی و اوایل دهه ۱۹۸۰ میلادی دوران نابسامانی برای چلسی بود، باشگاه دچار مشکلات مالی بسیاری شده بود، فروش ستارگان، باشگاه را با افت شدیدی مواجه کرد. در سال ۱۹۸۲ باشگاه توسط کن بیتس خریداری شد. چلسی در مسابقات بخت کمی برای نتیجه‌گیری داشت و برای نخستین بار در حال سقوط به لیگ دسته سوم بود ولی جان نیل توانست چلسی را در فصل ۸۴–۱۹۸۳ به لیگ بالاتر برساند. این تیم که در سال ۱۹۸۸ بار دیگر به لیگ دسته دوم سقوط کرده بود، بلافاصله در فصل ۸۹–۱۹۸۸ به لیگ دسته اول بازگشت.