نائبان
مترادفها
نمایندگان، جانشینان، معاونان
متضادها
رؤسا، فرماندهان
لغت نامه دهخدا
نائبان. [ ءِ ] ( ص مرکب ) رجوع به نایبان شود.
جمله سازی با نائبان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 و این امام بآفاق مشرق و مغرب و شمال و جنوب نتواند رسید تا اثر حفظ او بقاصی و دانی رسد و امر و نهی او بعاقل و جاهل لابد اورا نائبان بایند که باطراف عالم این نوبت همی دارند و از ایشان هر یکی را این قوت نباشد که این جمله بعنف تقریر کند.
💡 در ساختار اداری سازمان، نائبان مدیران وظیفه دارند مسئولیتهای محوله را با دقت انجام دهند تا روند اجرای پروژهها بدون وقفه پیش برود.
💡 در طول جلسات مهم شورای شهر، نائبان نمایندگان وظیفه دارند نظرات و خواستههای مردم را به دقت گزارش داده و به بحث بگذارند.
💡 برخی از نائبان در پارلمان تلاش میکنند تا با اصلاح قوانین موجود، عدالت اجتماعی و رفاه بیشتر را برای تمامی اقشار جامعه فراهم کنند.