مخاصمت

لغت نامه دهخدا

مخاصمت. [ م ُ ص َ م َ ] ( از ع، اِمص ) خصومت و پیکار و دشمنی و عداوت. ج، مخاصمات. ( از ناظم الاطباء ): چون بر این سیاقت در مخاصمت نفس مبالغت نمودم به راه راست بازآمد. ( کلیله و دمنه چ مینوی ص 47 ). آفت ملک شش چیز است... تقدیم نمودن ملاطفت در موضع مخاصمت. ( کلیله و دمنه ). سلطان میان ایشان به وساطت برخاست و کار ایشان به فیصل رسانید و مقرر کرد که هر یک تیغ مخاصمت در نیام نهند. ( ترجمه تاریخ یمینی ایضاً 335 ). از جانب چین لشکری با صدهزار خرگاه به مخاصمت او و قصد بلاد اسلام بیرون آمدند. ( ترجمه تاریخ یمینی ایضاً ص 392 ). از معرض مخاصمات و مکاوحات اجتناب نمود. ( ترجمه تاریخ یمینی ایضاً ص 434 ).
مخاصمة. [ م ُ ص َ م َ ] ( ع مص ) مخاصمه. با کسی خصومت کردن. ( زوزنی ). با کس داوری کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). با یکدیگر خصومت کردن. ( ترجمان القرآن ). پیکار کردن با کسی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مجادله و منازعه. ( از اقرب الموارد ). مخاصمه. با هم خصومت و دشمنی کردن. ( غیاث ): احیاناً میان ایشان اختلاف واقع می گشت و از سر تکبر و ترفع منازعه ومخاصمه ظاهر می شد. ( سلجوق نامه ظهیری چ خاورص 28 ).

فرهنگ معین

(مُ ص مَ ) [ ع. ] (مص ل. ) نک مخاصمه.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - خصومت کردن با کسی دشمنی ورزیدن: و احیانا میان ایشان اختلاف واقع می گشت و از سر تکبر و ترفع منازعه و مخاصمه ظاهر میشد. ۲ - پیکار کردن جمع: مخاصمات.

جمله سازی با مخاصمت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و حکما گویند که «هرکه با پادشاهی که از بطر نصرت ایمن باشد و ازدهشت هزیمت فارغ مخاصمت اختیار کند مرگ را بحیلت بخویشتن راه داده باشد، و زندگانی را بوحشت از پیش رانده، خاصه ملکی از دقایق و غوامض مهمات بر وی پوشیده نگردد، و موضع نرمی و درشتی و خشم و رضا وشتاب و درنگ اندران بر وی مشتبه نشود، و مصالح امروز و فردا و مناظم حال و مآل در فاتحت کارها می‌شناسد و وجوه تدارک آن می‌بیند، و بهیچ وقت جانب حلم و استمالت نامرعی روا ندارد باس و سیاست مهمل نگذارد. »

کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز