مجاعه

مترادف‌ها

گرسنگی، قحطی

متضادها

رفاه، وفور، نعمت، سخاوت

لغت نامه دهخدا

مجاعه. [ م َ ع َ / ع ِ ] ( ع اِمص )سال سخت و قحط که مردمان و حیوانات از گرسنگی تلف شوند. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مجاعة و مجاعت شود.

فرهنگ عمید

۱. گرسنگی.
۲. [مجاز] خشک سالی، قحطی.

فرهنگ فارسی

گرسنگی، سال سخت وقحط که مردم گرسنه بمانند
۱ - ( اسم ) گرسنگی: این سخن پایان ندارد آن فقیر از مجاعت شد زبون و تن اسیر. ( مثنوی ) ۲ - یاسال مجاعت. سال قحط و گرانی ارزاق.
ابن مراره حنفی

جمله سازی با مجاعه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کنون که ملت روس است با مجاعه دوچار گه تهمتنی است ای سلاله سیروس

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران