لغت نامه دهخدا
یلق. [ ی َ ل َ ] ( ع ص ) سپید از هر چیزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از مهذب الاسماء ).
یلق. [ ی َ ل َ ] ( ع ص ) سپید از هر چیزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از مهذب الاسماء ).
سپید از هر چیزی
[ویکی الکتاب] معنی یَلْقَ: روبرو شود - ملاقات کند- برسد - پیش روی خود می بیند(عبارت "یَلْقَ أَثَاماً" یعنی: به کیفر سختی برسد. جزمش به دلیل جواب واقع شدن برای جمله ی قبلی است)
ریشه کلمه:
لقی (۱۴۶ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فما لقی الدهر یوما غیر کرار منهم و لم یلق منکم غیر فرار