یساری

لغت نامه دهخدا

یساری. [ ی َ ری ی ] ( ص نسبی ) منسوب است به یسار و آن نام قومی از عرب بوده در سرزمین سماوه که آنان را آل یسار می نامیدند. ( از لباب الانساب ).
یساری. [ ی َ ] ( اِخ ) ابومصعب «مطرف بن » عبداﷲبن سلیمان بن یسار یساری، از راویان بود و از مالک بن انس خبر شنید و محمدبن یحیی ذهلی از او روایت کرد. ( از لباب الانساب ).
یساری. [ ی َ ] ( اِخ ) سلیمان بن محمد یساری حجازی، وی از عبداﷲبن عمران بن ابی فروة حدیث شنید وزبیربن بکار از او روایت دارد. ( از لباب الانساب ).
یساری. [ ی َ ] ( اِخ ) سلیمان بن محمدبن عبداﷲبن یسار اسلمی یساری مدنی جاری، در جار سکنی گزید و از عبداﷲبن زیدبن اسلم و مالک بن انس و ابی ذئب و جز آنان روایت دارد. او راستگو بود. ( از لباب الانساب ).

فرهنگ فارسی

منسوب است به یسار و آن نام قومی از عرب بوده در سرزمین سماوه که آنان را آل یسار می نامیدند

جمله سازی با یساری

💡 بر اسیران سر کوچه ببخشند مگر آن کسان را که در آن خانه یساری باشد

💡 ناموس ازل را تو امانی تو امینی دارای جهان را تو یساری تو یمینی

💡 ابن یمین دریغ یساری نیافتست بر قدر همتی که بدو داد کردگار

💡 آن یکی را ملکت روی زمین وان دگر یک را یساری چون یمین

💡 به قدر بسندش یساری بود کند کاری ار مرد کاری بود

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز