لغت نامه دهخدا
یتیمانه. [ ی َ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) همانند یتیم. مانند یتیمان. یتیم وار:
چو فرزندی پدر مادر ندیده
یتیمانه به لقمه پروریده.نظامی.
یتیمانه. [ ی َ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) همانند یتیم. مانند یتیمان. یتیم وار:
چو فرزندی پدر مادر ندیده
یتیمانه به لقمه پروریده.نظامی.
همانند یتیم مانند یتیمان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز سوز دل خویش بریان شدند به خود بر یتیمانه گریان شدند
💡 شود آغوش لحد دامن مادر به کسی که یتیمانه به سر برد و غریبانه گذشت