یاقد

لغت نامه دهخدا

یاقد. [ ق ِ ]( اِخ ) شهری است به حلب نزدیک عزاز و در آن شهر زنی بود که می پنداشت بر او وحی میشود و پدر وی به او ایمان داشت و در این باره میگفت: براستی دختر من نبیه ای است و محمدبن سنان خفاجی وی را مخاطب ساخته گوید:
بحیاة زینب یا ابن عبدالواحد
و بحق کل نبیة فی یاقد
ما صار عندک روشن بن محسن
فیما یقول الناس اعدل شاهد.( تاج العروس ).و رجوع به معجم شود.

جمله سازی با یاقد

💡 نیست تشریف لباسی که برو رشک برند یاقد ناقص او را غم بیهوده خورند

گولاخ یعنی چه؟
گولاخ یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز