لغت نامه دهخدا
یازند. [ زَ ] ( اِ ) شکل و هیأت. ( برهان ) ( آنندراج ).
یازند. [ زَ ] ( اِ ) شکل و هیأت. ( برهان ) ( آنندراج ).
شکل و هیات
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سپاهی به یکتن چو یازند دست درآید ز پا گر بود پیل مست
💡 بدان را نمانم که دارند هوش وگر دست یازند بد را بکوش
💡 بگردند یکسر ز عهد و وفا به بیداد یازند و جور و جفا
💡 به کینه به سوی تو یازند چنگ نفش در گلوی تو سازند تنگ
💡 چو غرقه به هر شاخ یازند دست که بر موج دریا نشاید نشست
💡 به کردار نیکو چو یازند دست چنان دان که باشند یزدان پرست