لغت نامه دهخدا
گسترانیده. [ گ ُت َ دَ / دِ ] ( ن مف ) گسترده شده. پهن شده:
باد در سایه درختانش
گسترانیده فرش بوقلمون.سعدی.و رجوع به گستردن و گسترانیدن شود.
گسترانیده. [ گ ُت َ دَ / دِ ] ( ن مف ) گسترده شده. پهن شده:
باد در سایه درختانش
گسترانیده فرش بوقلمون.سعدی.و رجوع به گستردن و گسترانیدن شود.
پهن کرده.
( اسم ) ۱ - پهن کرده بسط داده. ۲ - فرش شده مفروش. ۳ - منتشر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باد در سایه درختانش گسترانیده فرش بوقلمون
💡 وَ أَنْبَتْنا عَلَیْهِ و بر رویانیدیم برو، شَجَرَةً مِنْ یَقْطِینٍ (۱۴۶) درختی گسترانیده بیساق.
💡 ماه بیرون شده از پشت سحاب گسترانیده شعاع سیمین