گستاخ رویی

مترادف‌ها

بی‌حیا، بی‌شرمی، وقاحت

متضادها

ادب، فروتنی، حیا، وقار

لغت نامه دهخدا

گستاخ رویی. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) بی شرمی. بی حیایی:
چو از بیطاقتی شوریده دل شد
از آن گستاخ روییها خجل شد.نظامی.پس از یکچند چون بیداردل گشت
از آن گستاخ روییها خجل گشت.نظامی.چو گستاخ رویی بر این داشته ست
که در پرده پوشیده نگذاشته ست.نظامی.چو شیرین یافت آن گستاخ رویی
بدو گفتا در این صورت چه گویی.نظامی.

فرهنگ عمید

بی پروایی، بی شرمی.

فرهنگ فارسی

۱ - جسارت بی پروایی. ۲ - بی شرمی وقاحت بی حیایی: چو شیرین یافت آن گستاخ رویی بدو گفتا درین صورت چه گویی ? ( نظامی )

جمله سازی با گستاخ رویی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اینقدر گستاخ رویی دور از ساز حیاست کاش مژگان بشکند جوهر به چشم آینه

💡 رفتار و گستاخ رویی آن کارمند جوان در مقابل مدیر ارشد باعث شد که او با برخورد بسیار شدیدی از سمت همکاران خود مواجه شود.

💡 هیچ‌کس نمی‌تواند گستاخ رویی و بی‌ادبی فردی را که بدون رعایت اصول اولیه معاشرت با دیگران رفتار می‌کند، به راحتی تحمل و نادیده بگیرد.

💡 او با گستاخ رویی و بدون توجه به هشدارهای مکرر، سعی داشت نظرات خود را به زور به دیگران تحمیل کند که در نهایت نتیجه‌ای نداشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران