گستاخ بودن

لغت نامه دهخدا

گستاخ بودن. [ گ ُدَ ] ( مص مرکب ) بیحیا بودن. بی شرم بودن. وقیح بودن. || جسور بودن. جسارت ورزیدن:
هر آن کس که او کار خسرو شنود
به گیتی نبایدْش ْ گستاخ بود.فردوسی.شب و روز با خویش در کاخ بود
به گفتاربا شاه گستاخ بود.فردوسی.امیرطاهر فریفته گشت تا برخاست با گروهی اندک و کسانی که گستاخ بودند گفتند نباید شد که امیر خلف مکاراست. ( تاریخ سیستان ). بونعیم را گفت به غلامبارگی پیش ما آمده ای ؟ جواب زفت بازداد و سخت گستاخ بود. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 417 ).

فرهنگ فارسی

بی حیا بودن

جمله سازی با گستاخ بودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با بزرگان جهان گستاخ بودن خوب نیست آخر این بی عزتی بر کوهکن تأثیر کرد

💡 بدان دوست گستاخ بودن که اوست که از دوستان آشتی بس نکوست

حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز