گستاخ کاری

لغت نامه دهخدا

گستاخ کاری. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) جسور و بی پروا کاری کردن. بی باکانه به کاری دست یازیدن. دلاورانه کارها را انجام دادن:
غرور جوانی چو از سر نشست
ز گستاخ کاری فروشوی دست.نظامی.

فرهنگ عمید

از روی بی باکی و بی پروایی کاری را انجام دادن: غرور جوانی چو از سر نشست / ز گستاخ کاری فروشوی دست (نظامی۵: ۷۵۶ ).

فرهنگ فارسی

بی باکانه کار را انجام دادن: غرور جوانی چو از سر نشست زگستاخ کاری فرو شوی دست. ( نظامی )

جمله سازی با گستاخ کاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زین پس قدم از تارک سرخواهم ساخت تا چند به پا سوی تو آیم گستاخ

💡 عین گستاخی است گفتن در چنین حضرت به شرح آنچه در وی رفت از قحط وبا پیرار وپار

💡 ز روی آینه طبعان حجاب کن صائب مده به طوطی گستاخ کلک، رو چندین

💡 بت پرستان مگر از زشتی ما باخبر است که زرخ پرده کشید آن بت زیبا گستاخ

💡 جنون دانسته گستاخ تماشا می‌کند ما را که می‌داند حجاب عشق رسوا می‌کند ما را

💡 پسرم ! خدا بكشد مردمى را كه تو را كشتند. شگفت است كه اين مردم تا به اين حد بر خداوند و پايمال كردن حرمت پيامبرش گستاخ شده اند؟ پسرم ! بعد از تو خاك بر سر دنيا و زندگانى دنيا.

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز