گستاخ بینی

لغت نامه دهخدا

گستاخ بینی. [ گ ُ ] ( حامص مرکب ) جسارت ورزی. جسوری:
فراقش گر کند گستاخ بینی
بگو برخیزمت یا مینشینی.نظامی.ز بس گوهرکمرهای شب افروز
در گستاخ بینی بسته بر روز.نظامی.

فرهنگ فارسی

جسارت بی پروایی: زبس گوهر کمر های شب افروز در گستاخ بینی بسته برروز. ( نظامی )

جمله سازی با گستاخ بینی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شهری بکشت آن تندخو، زنهار جام می مخور گستاخ می بینی درو، خسرو، چه نادانیست این؟

بی عرزه یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز