لغت نامه دهخدا
گریسته. [ گ ِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف ) رجوع به گریستن شود.
گریسته. [ گ ِ ت َ / ت ِ ] ( ن مف ) رجوع به گریستن شود.
گریه کرده، اشک ریخته.
( اسم ) گریه کرده اشک ریخته.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر کس که دید حلق ز خنجر بریدهات گر خون گریسته به خدا کم گریسته
💡 به دامن دل پاک تو داغ تو نرسد ز بس گریسته ام خون دیده بی رنگ است
💡 ای در غم تو ارض و سما خون گریسته ماهی در آب و وحش بهامون گریسته
💡 رفتی تو خشک لب ز جهان ای پدر دریغ ما جوی ها گریسته از چشم تر دریغ
💡 شاه شهید خود به عزای خود آمده وز نقل وی گریسته بر خویش زار زار