گرفته خاطر
مترادفها
دلگیر، ناراحت، غمگین
متضادها
شادمان، خوشحال، بیخیال
لغت نامه دهخدا
گرفته خاطر. [ گ ِ رِ ت َ / ت ِ طِ ] ( ص مرکب ) رنجیده خاطر و ملول و ناخوش. ( آنندراج ).
فرهنگ عمید
گرفته دل، دلتنگ، اندوهگین.
فرهنگ فارسی
ملول دلتنگ مکدر غمگین.
جمله سازی با گرفته خاطر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چیزی که گرفته خاطر ما از نعمت روزگار، درد است!
💡 او پس از شنیدن خبر بسیار ناگوار مربوط به وضعیت سلامتی دوست قدیمیاش، بسیار گرفته خاطر بود و تمایلی به صحبت کردن نداشت.
💡 نباید به هیچ عنوان اجازه داد که مسائل کوچک و روزمره باعث شود که انسان بیش از حد گرفته خاطر شود و آرامش خود را از دست بدهد.
💡 وقتی دید که دوست صمیمیاش به دلیل اشتباهات گذشتهاش بسیار گرفته خاطر شده است، تلاش کرد با صحبتهای محبتآمیز او را آرام کند.