گرفت جو
مترادفها
جستجو، پیگیری، بررسی، تحقیق، تفحص، ردیابی
فرهنگستان زبان و ادب
{eclipse chaser} [نجوم] منجمی حرفه ای یا غیرحرفه ای که برای رصد و ثبت گرفت ها به مناطق مختلف دنیا سفر می کند
جمله سازی با گرفت جو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کاه را چون گرفت جو خواهد جان دهقان برای جو کاهد
💡 پلیس برای کشف حقیقت واقعی ماجرا، شروع به گرفت جو گستردهای درباره سرنخهای موجود در صحنه جرم و اظهارات شاهدان عینی کرد.
💡 مدیریت سازمان برای بهبود کیفیت خدمات، دستور گرفت جو دقیق از علت اصلی شکایت مشتریان و نواقص موجود در سیستم را صادر نمود.
💡 هرگونه گرفت جو در مورد مسائل حساس حقوقی و قضایی باید با رعایت دقیق پروتکلهای قانونی و حضور وکلای مجرب انجام شود.