گردون نورد

لغت نامه دهخدا

گردون نورد. [ گ َ ن َ وَ ] ( نف مرکب ) آسمان پیما. صاحب آنندراج آرد: در صفت ماه و سیارات:
بشبرنگ مه نعل گردون نورد
درآمد برافراخت گرز نبرد.اسدی ( گرشاسب نامه ).درخشنده خورشید گردون نورد
ز باد خزان نیش عقرب نخورد.نظامی.هرچند پایه تو بلند اوفتاده است
غافل مشو ز ناله گردون نورد من.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

۱. گردون پیما، فلک پیما، آسمان نورد.
۲. آن که در آسمان حرکت کند.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه آسمان را طی کند فلک پیما: درخشنده خورشید گردون نورد زباد خزان نیش عقرب نخورد. ( نظامی )

جمله سازی با گردون نورد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو رخسار خورشید گردون نورد برون آمد از پرده ی لا جورد

💡 گفت رومی «ذرهٔ گردون نورد در دل او یک جهان سوز و درد

💡 بنگ است آنکه فطرت گردون نورد اوست بر خاطرت سرایر انجم عیان کند

💡 زان آفتاب بهره جز آن گرمرو نیافت کو بارگی ز همت گردون نورد کرد

💡 خصمم که پایمال بلا دید دست کوفت تا باد سردم از دم گردون نورد خاست

💡 سپیده چو ازمهر گردون نورد شود روی گیتی چو یاقوت زرد

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز