گران پرواز

لغت نامه دهخدا

گران پرواز. [ گ ِ پ َرْ ] ( ص مرکب ) آنکه پرواز بدیر کند. ( آنندراج ). دیرپرواز. دیرگذر:
در این بستان سرا خود را چنان صائب سبک کردم
که رنگ چهره گل را گران پرواز میدانم.صائب ( ازآنندراج ).

فرهنگ فارسی

آنکه بکندی و سختی پرواز کند دیر پرواز: دراین بستان سرا خود را چنان صائب سبک کردم که رنگ چهر. گل را گران پرواز میدانم. ( صائب )

جمله سازی با گران پرواز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درین بستانسرا خود را چنان صائب سبک کردم که رنگ چهره گل را گران پرواز می بینم

💡 هوس ما را گران پرواز دارد تو از ذوق پریدن پر گشائی

💡 درین بستانسرا صائب چنان خود را سبک کردم که رنگ چهره گل را گران پرواز می دانم