واژه «گراندست» در زبان فارسی بهصورت یک ترکیب وصفی به کار میرود و برای توصیف فردی استفاده میشود که در انجام کارها کند، آرام و با تأمل و درنگ عمل میکند. این واژه در متون لغوی قدیم مانند دهخدا و برهان قاطع به معنای کسی آمده است که کارها را با تأخیر و بهدور از شتاب انجام میدهد و در برابر واژه «سبکدست» قرار میگیرد. از نظر معنایی، «گراندست» نهتنها به کندی در عمل اشاره دارد، بلکه نوعی سنگینی و احتیاط در رفتار و تصمیمگیری را نیز تداعی میکند. در ادبیات کلاسیک فارسی، این واژه گاه برای بیان تفاوت میان افراد سریعالعمل و افراد محتاط و کندکار به کار رفته است. شاعران قدیم مانند مسعود سعد و خاقانی نیز از این ترکیب برای بیان مفاهیم اخلاقی و توصیفی استفاده کردهاند. در این کاربردها، «گراندست» معمولاً بار ارزشی نسبی دارد و بسته به بافت متن میتواند بهعنوان صفتی خنثی یا گاه منفی تلقی شود. از نظر زبانشناسی، این واژه از ترکیب «گران» به معنای سنگین و «دست» به معنای عمل و اقدام تشکیل شده است که در کنار هم مفهوم «سنگینی در عمل» را ایجاد میکنند. این ساختار نشاندهنده شیوه استعاری زبان فارسی در بیان ویژگیهای رفتاری انسان است. در زبان امروز، این واژه کمتر مورد استفاده قرار میگیرد و بیشتر در متون ادبی و لغوی دیده میشود. در نهایت، «گراندست» به فردی اشاره دارد که کارها را با کندی، تأمل و تأخیر انجام میدهد و در برابر افراد سریعالعمل قرار میگیرد.
گران دست
لغت نامه دهخدا
گران دست. [ گ ِ دَ ] ( ص مرکب ) کنایه از کسی است که کارها را بسیار دیر و به تأنی و درنگ کند. ( برهان ). کسی که کارها را بدیر کند و این مقابل سبک دست است. ( آنندراج ):
مهترند آنچه زآن گران دستند
کهترند آنچه زآن سبکپایند.مسعودسعد.تو نکوتر کسی ایرا که سبک دست تری
خیز و برهان ز گران دستی اغیار مرا.خاقانی.
فرهنگ عمید
ویژگی آن که کاری را به کندی انجام دهد.
فرهنگ فارسی
کسی که کار را بتانی و کندی انجام دهد مقابل سبک دست سبک پای: مهترند آنچه زان گران دستند کهترند آنچه زان سبک پایند. ( مسعود سعد )
جمله سازی با گران دست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنان تا به نزدیک دروازه کرد برفت و بگرز گران دست برد
💡 نشدشان به جنگ اندرون رای سست بگرز گران دست بردند چست
💡 سپهبد به تیغ گران دست برد برآورد و زد بر سر دیو گرد
💡 بگفت و به گرز گران دست برد بدان تا نماید بدو دستبرد
💡 به گرز گران دست برد اشکبوس زمین آهنین شد سپهر آبنوس