گرازی

لغت نامه دهخدا

گرازی. [ گ ُ ] ( حامص ) جرأت و دلیری. ( آنندراج ) ( غیاث ).
گرازی. [ گ ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان رودمیان خواف بخش خواف شهرستان تربت حیدریه، واقع در 10هزارگزی باختر رود و 10هزارگزی جنوب باختری راه شوسه عمومی تربت به نیازآباد. هوای آن کوهستانی و معتدل است. سکنه آن 88 تن می باشد و آب آن از قنات است. محصولاتش غلات و پنبه و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان قالی وکرباس بافی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).

دانشنامه عمومی

گرازی (سیرجان). گرازی یک روستا در ایران است که در دهستان چهارگنبد شهرستان سیرجان واقع شده است. گرازی ۹۱ نفر جمعیت دارد.

جمله سازی با گرازی

💡 تو آهویی مکن جانا گرازی تو شاعر نیستی تصنیف سازی

💡 سگی جنگی تر از گرگان وحشی گرازی خرتر از گاوان طوسی

💡 همی بفخر بخوانند جنگ بیژن  گیو که او میان گرازی بزد بیک خنجر

💡 بیامد یکی سرد مهترپرست چو باد دمان با گرازی به دست

💡 سلیمان نِه‌ای بادبازی مکن چو دندانْ‌نداری گرازی مکن

💡 بود خسته چند ار بر شرزه شیر نیارد گرازی بر او گشت، چیر

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
معشوق یعنی چه؟
معشوق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز