کوچگاه

لغت نامه دهخدا

کوچگاه. ( اِ مرکب ) جایی که از آنجا بیشتر کوچ کنند.( آنندراج ) ( فرهنگ فارسی معین ). جای کوچ و رحلت. ( ناظم الاطباء ). کوچگه. ( فرهنگ فارسی معین ):
ولایت بین که ما را کوچگاه است
ولایت نیست این زندان و چاه است.نظامی.از آن کوچگه رخت پرداختند
سوی کوچگاهی دگر تاختند.نظامی.نمودند منزل شناسان راه
که چون شه کند کوچ از این کوچگاه.نظامی.و رجوع به کوچگه شود.
|| لشکرگاه. ( ناظم الاطباء ):
درای شتر خاست از کوچگاه
سرآهنگ لشکر درآمد به راه.نظامی.دگر مابقی را ز گنج و سپاه
یله کرد و بگذشت از آن کوچگاه.نظامی.|| هنگام کوچ و رحلت. ( ناظم الاطباء ). زمان کوچ کردن. زمان رحلت. ( فرهنگ فارسی معین ). || کنایه از دنیا. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

۱. جایی که از آنجا کوچ کنند.
۲. زمان کوچ کردن.

جمله سازی با کوچگاه

💡 گریزیم از این کوچگاه رحیل از آن پیش کافتیم در پای پیل

💡 ز بازار لشگر در آن کوچگاه به بازار محشر همی‌ماند راه

💡 درای شتر خاست کوچگاه سرآهنگ لشگر در آمد به راه

💡 خروش رحیل آمد از کوچگاه به نخجیر خواهد شدن مهد شاه

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز