کواز

لغت نامه دهخدا

کواز. [ ک َ ] ( اِ ) تنگ را گویند و آن کوزه ای باشد سرتنگ و گردن کوتاه که مسافران با خود دارند. ( برهان ) ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). مصحف کراز است. ( حاشیه برهان چ معین ). و رجوع به کراز شود. || چوبدستی که خر و گاو بدان برانند. ( برهان ) ( از ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). صحیح گواز است. ( حاشیه برهان چ معین ). و رجوع به گواز و گواره شود.
کواز. [ ک َوْ وا ] ( ع ص ) آنکه کوزه های سفالی می سازد. ( از انساب سمعانی ). کوزه گر. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ عمید

= کوزه

فرهنگ فارسی

آنکه کوزه های سفالی می سازد.کوزه گر

جمله سازی با کواز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در مشرق آفتاب چنان جامه خرقه کرد کواز خرق جامه به مغرب شنیده‌اند

رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز