لغت نامه دهخدا
کمندانداز. [ ک َ م َ اَ ] ( نف مرکب ) کمنداندازنده. آنکه کمند را برای اسیرکردن دشمن یا صید حیوان به سوی او بیندازد. کمندافکن. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کمندافکن شود.
کمندانداز. [ ک َ م َ اَ ] ( نف مرکب ) کمنداندازنده. آنکه کمند را برای اسیرکردن دشمن یا صید حیوان به سوی او بیندازد. کمندافکن. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کمندافکن شود.
کسی که کمند به کار ببرد، اندازندۀ کمند، کمندافکن.
( صفت ) ۱ - آنکه کمند را برای اسیر کردن دشمن یا صید حیوان بسوی او بیندازد کمند افکن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 محتسب راهزن و شحنه کمند انداز است جیش، غارتگر و سرخیل سپه جانباز است
💡 چنین از سرنوشت پیچ و تابم می شود ظاهر که دل از دستم آن زلف کمند انداز می گیرد
💡 اندو هندوی سیه کار کمند انداز را همچو دزدان بسته و بر آفتاب انداختست
💡 جایی که با هر تار مو شد بسته صد گردن کشش با ما چه عیاری کند زلف کمند انداز او
💡 چشم شوخ آهوان در پرده نتواند پرید چون کمند انداز گردد غمزه صیدافکنش