کسنی
لغت نامه دهخدا
کسنی.[ ک َ / ک ِ ] ( اِ ) مخفف کاسنی و آن گیاهی باشد دوایی و تلخ. ( برهان ). کاسنی. ( ناظم الاطباء ):
روایح کرمت با ستیزه رایی طبع
خواص نیشکر آرد مزاج کسنی را.انوری.رجوع به کاسنی شود.
- کسنی تلخ؛ کاسنی دشتی. ( ناظم الاطباء ).
کسنی. [ ک ِ ] ( اِ ) صمغی است بدبوی که به عربی حلتیث گویند و معرب آن قسنی باشد و به این معنی باکاف فارسی هم آمده است [گسنی ]. ( برهان ). انغوزه. حلتیث. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
= کاسنی
جمله سازی با کسنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حدیث عیسی و افسانه را یکی دانند ز نیشکر نشناسند شاخ کسنی را
💡 به شهد داده برودت طبیعت کافور به مشگ داده رطوبت مزاج کسنی را
💡 سموم قهر تو در چشم خاکسار عدو کند چو آتش سوزنده آب کسنی را
💡 کاهو و کسنی همی باید مرا انگبین و تمر فرماید مرا
💡 روایح کرمت با ستیزهرویی طبع خواص نیشکر آرد مزاح کسنی را
💡 به سبزی و تلخی چون کسنی است الحق عجب نیست آن خاصیت زاب کسنی