لغت نامه دهخدا
کاستگی. [ ت َ / ت ِ ] ( حامص ) کسر. کاستگی بازار، نعس. ( منتهی الارب ).
کاستگی. [ ت َ / ت ِ ] ( حامص ) کسر. کاستگی بازار، نعس. ( منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مه را شب چارده بود کاستگی حسن تو شب یازده و پانزدهست