کاردگر

لغت نامه دهخدا

کاردگر. [ گ َ ] ( ص مرکب ) کاردساز. و چاقوساز. ( ناظم الاطباء ). سکاک. آنکه کارد سازد: حمزه ازجاهی کاردگر که مرید شیخ بود و شیخ را در حق او نظری تمامتر، هر روز که نوبت مجلس شیخ بودی حمزه بگاه از ازجاه برفتی و تا آن وقتی که شیخ از خانه بیرون آمدی او به میهنه رسیدی و بر جای خود نشستی. ( اسرار التوحید چ ذبیح اﷲ صفا ص 238 ).

فرهنگ عمید

کارد ساز، چاقوساز.

فرهنگ فارسی

( صفت ) کارد ساز سکاک: [ حمز. از جاهی کارد گر که مرید شیخ بود و شیخ را در حق او نظری تمامتر... ]. ( اسرار التوحید ).
کارد ساز و چاقو ساز

جمله سازی با کاردگر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گرچه از ما هزار کاردگر آید از صنعت و ز علم و هنر

💡 ای برادر جز رضای حق مکن کاردگر زانکه کاری جز رضای حق تو را ناید بکار

💡 آن کاردگر چو آتش هر دم پی ستیز است پرداز چرخ و تیغش از بس که تند و تیز است

💡 شیخ الاسلام گفت، که بوبکر کاردگر گوید: کی مشتاق بدر مرگ. لذت بیش ازان یابد کی زنده از شربت شهد.

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز