کار افتادگی

مترادف‌ها

بیکاری، ناتوانی

متضادها

اشتغال، فعالیت

لغت نامه دهخدا

کارافتادگی. [ اُ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) عمل کارافتاده:
هست خلت عین کارافتادگی
گر خلیلی کم طلب آزادگی.عطار.

فرهنگ فارسی

کیفیت و حالت کار افتاده: [ هست خلت عین کار افتادگی گر خلیلی کم طلب آزادگی ]. ( عطار )
عمل کار افتاده

جمله سازی با کار افتادگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سرانجام وی به علت بیماری و از کار افتادگی ریه در روز دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۰ در سن ۶۶ سالگی درگذشت.

💡 در حال حاضر تشخیص پزشکان بر این است که اگر فردی به خاطر تضاد در جنسیت خود دچار استرس و از کار افتادگی شود در واقع آشفتگی جنسیتی دارد.

💡 مگذر از یاران که در هنگام کار افتادگی واجب آن باشد که یاران یاری یاران دهند

💡 چو مشغولی بناز و کامرانی تو کار افتادگی را می‌ندانی

💡 اگر شخصی دچار استرس، از کار افتادگی یا از دست دادن روند عادی زندگی خود نشود دچار آشفتگی جنسیتی نیست.

💡 افزایش نرخ کار افتادگی در میان جوانان تحصیل‌کرده، یکی از چالش‌های جدی است که دولت‌ها باید با برنامه‌ریزی دقیق برای ایجاد فرصت‌های شغلی با آن مقابله کنند.

💡 کار افتادگی ناشی از رکود اقتصادی می‌تواند منجر به کاهش قدرت خرید مردم و در نتیجه افت شدید در سطح تولید و مصرف کالاهای مختلف شود.

💡 برای مقابله با کار افتادگی، برگزاری دوره‌های آموزشی تخصصی و ارتقای مهارت‌های فنی می‌تواند راهکاری موثر برای بازگرداندن نیروی کار به چرخه اقتصاد باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران