کار برداری
مترادفها
بهرهبرداری، استفاده، استعمال، بهکارگیری
متضادها
رها کردن، بیاستفاده ماندن
لغت نامه دهخدا
کاربرداری. [ ب َ ] ( حامص مرکب ) متعهد کاری شدن. ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
تعهد اجرای کاری
بهرهبرداری، استفاده، استعمال، بهکارگیری
رها کردن، بیاستفاده ماندن
کاربرداری. [ ب َ ] ( حامص مرکب ) متعهد کاری شدن. ( آنندراج ).
تعهد اجرای کاری