لغت نامه دهخدا
کاجکی. ( ق ) بمعنی کاشکی است مرکب از کاج و که = کی. ( آنندراج ):
که ای کاجکی دیده بودی مرا
که یزدان رخ خود نمودی مرا.فردوسی.خردمندان پیشین راست گفتند
مرا خود کاجکی مادر نزادی.سعدی.
کاجکی. ( ق ) بمعنی کاشکی است مرکب از کاج و که = کی. ( آنندراج ):
که ای کاجکی دیده بودی مرا
که یزدان رخ خود نمودی مرا.فردوسی.خردمندان پیشین راست گفتند
مرا خود کاجکی مادر نزادی.سعدی.
کاشکی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وز جهانم نشد میسر وصل کاجکی هم به خواب می دیدم