کائن

لغت نامه دهخدا

کائن. [ ءِ ] ( ع ص ) موجودشونده. ( از منتخب ) ( غیاث ). موجود. هست.
- کائن بودن؛ موجود بودن. تکوین شدن.
- کائن شدن؛ مستقر شدن. استقرار یافتن. استوار شدن.
|| واقع شونده: المقدر کائن. || چند. کایّن. ( منتهی الارب ). مؤلف غیاث آرد: مشتق از کون بالفتح که بمعنی بودن و هست شدن است و کَاءَیّن بفتح کاف و همزه و تشدید تحتانی مکسور و سکون نون و کائن به کسر همزه بر وزن ضامن و کائی بسکون همزه و یای تحتانی مکسور منون و کیئن و کی بفتح کاف و سکون تحتانی و همزه مکسور منون و کاء بفتح کاف و سکون همزه، این هر پنج الفاظ در حقیقت گویا که یک لفظ است بمعنی کم خبریه و معنی کم خبریه لفظ بسیار باشد چنانکه کم رجل عندی؛ بسیار مرداند نزدیک من، پس معنی کائن رجل عندی همین است و احتراز از کم استفهامیه کرده است و معنی کم استفهامیه لفظ چند است چنانچه کم رجلاً عندک؛ یعنی چند مرداند نزدیک تو. کائن اصل همه است و باقی هرچهار لفظ مذکوره متنوعه شده اند از آن. ( غیاث ) ( آنندراج ).

فرهنگ عمید

موجود، حادث.

فرهنگ فارسی

( اسم ) باشنده موجود حادث جمع: کاینین: [ بدانکه هر چه مقدر است واقع و کاین خواهد بود اضطراب و جزع مفید نباشد ]. ( آثار الوزرائ عقیلی )
موجود شونده

جمله سازی با کائن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و سأل عمر کعبا عن هذه الآیة فقال معناها: ان علمه بالاول کعلمه بالآخر و علمه بالظاهر کعلمه بالباطن وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْ‌ءٍ عَلِیمٌ ما کان منها و ما هو کائن مما لم یکن لا یخفی علیه شی‌ء.

💡 بحیله از کار مگریز که المحتال خائن و بتکلف از عشق مپرهیز که المقدر کائن چون ساعتی اندیشه کردم و خود را شیر بیشه، زهر این حدیث نوش کردم و بدو دست آن غم را در آغوش گرفتم

💡 غرض تویی ز وجود همه جهان ور نی لما یکَون فی السکَون کائن لولاک

💡 اردوگاه کار اجباری کائن از جمله اردوگاه‌های کار اجباری آلمان نازی بود که در

💡 وقت جنبش ورا تو ساکن بین هرچه مقدور گشت کائن بین

💡 فیقول کائن ما کان.»

الفت یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز