چار چشم

لغت نامه دهخدا

چارچشم. [ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) کنایه از بسیار مشتاق و منتظر. ( آنندراج ). نگران و مشتاق. ( ناظم الاطباء ):
من چار چشمم ز آن دورخ چاری دگر میداشتم
میداشت چون شطرنج اگر آن شاه خوبان چار رخ.ملاطغرا ( از آنندراج ). || صفت سگ نیز واقع شود. ( آنندراج ). سگ و یا گوسپندی که خال سیاهی بالای هر یک از دو چشم داشته باشد. ( ناظم الاطباء ):
سگ نفس را رفته از کار چشم
تو از عینکش کرده ای چارچشم.قدسی ( از آنندراج ).مَثَل آنکه او بود احمق
مردمان فیلسوف دانندش
همچو آن سگ بود که باشد کور
مردمان چارچشم خوانندش.دهقان علی شطرنجی ( از آنندراج ).|| کسی که عینک میگذارد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

کنایه از بسیار مشتاق و منتظر. نگران و مشتاق. یا صفت سگ نیز واقع شود. سگ و یا گوسپندی که خال سیاهی بالای هر یک از دو چشم داشته باشد. یا کسیکه عینک میگذارد.

جمله سازی با چار چشم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هدف تیر خشم کرد او را همچو سگ چار چشم کرد او را

حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز