چار عنصر

لغت نامه دهخدا

چارعنصر. [ ع ُ ص ُ ] ( اِ مرکب ) چهارعنصر. عناصر اربعه. چارآخشیج. آب و خاک و باد و آتش باشد:
از ایشان گشت پیدا چارعنصر
ز من بشنو تو این معنی چون دُر.ناصرخسرو.باد امرت در زمین چون چارعنصر پیشرو
باد نامت درزمان چون هفت سیاره سمر.سنایی.چارعنصر چاراستون قویست
که بر ایشان سقف دنیا مستویست
هر ستونی اشکننده آندگر
استن آب اشکننده هرشرر.مولوی.

فرهنگ فارسی

چهار عنصر. عناصر اربعه. چار آخشیج آب و خاک و باد و آتش.

جمله سازی با چار عنصر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا ز روی مایه مردم را نه از روی نسب چار عنصر مادرند و هفت سیاره پدر

💡 پی عروج تو بسته ببام عرش قضا ز چار عنصر و نه پایه فلک سلم

💡 هر چار چار حد بنای پیمبری هر چار چار عنصر ارواح اولیا

💡 بذات آنکه نه مرد از فلک ساخت بدان نه تن ز چار عنصر زمان داد

💡 خطبه اقبال او بر چار عنصر خوانده‌اند سکه القاب او بر هفت کشور کرده‌اند

💡 گشت دریاها مسخرشان و کوه چار عنصر نیز بندهٔ آن گروه

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز