لغت نامه دهخدا
چاربید. ( اِخ ) قلعه ای است در بجنورد. از آب چشمه مشروب میشود، زراعتش آبی است. هوایش ییلاق. پانزده خانوار سکنه دارد. ( مرآت البلدان ج 1 ).
چاربید. ( اِخ ) قلعه ای است در بجنورد. از آب چشمه مشروب میشود، زراعتش آبی است. هوایش ییلاق. پانزده خانوار سکنه دارد. ( مرآت البلدان ج 1 ).
قلعه ایست در بجنورد. از آب چشمه مشروب میشود زراعتش آبیست. هوایش ییلاق.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرا این نکته نقل از چار بید است علاج نسل تو جگ اسمید است
💡 به حکم چار بید آتش پرستان چو اسب جگ را کردند قربان