پنبه دانه. [ پَم ْ ب َ / ب ِ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) تخم پنبه. بزر پنبه. بذر پنبه. ککچه. فُرزع. خیسفوج. ( منتهی الارب ). حب القطن. حب قُطن:
ماهها باید که تا یک پنبه دانه زآب و خاک
شاهدی را حلّه گردد یا شهیدی را کفن.سنائی.تجرید؛ پنبه بیرون آوردن از پنبه دانه. ( منتهی الارب ).
- امثال:
شب پنبه دانه دُر می نماید.
شتر در خواب بیند پنبه دانه.
ز کوة تخم مرغ یک پنبه دانه است.
دانه های پنبه که به مصرف خوراک دام می رسد و روغن آن برای طبخ غذا و نیز در صابون پزی به کار می رود، پنبه تخم.
( اسم ) تخم پنبه بذر پنبه پنبه تخم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هفتهها باید که تا یک پنبه دانه ز آب و گل شاهدی را حله گردد یا شهیدی را کفن
💡 سالها باید که تا یک پنبه دانه ز آفتاب حوریی را حُلّه گردد یا حماری را رسن
💡 اگرچه نیست مرا پنبه دانه ای در کف ولیک دست نهادم به دامن حلاج
💡 یکچند پنبه دانه بخاکش مقر شود گردد بسعی زوده و دستار سر شود
💡 کاه باید نه زعفران خر را گاو را پنبه دانه به که درر
💡 چون پنبه دانه گشت کفن متصل بخاک بر مقتضای قاعده (کل شی حی)