لغت نامه دهخدا
پس افکنده. [ پ َ اَ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) چیزی که از درآمد و دخل کنار نهاده باشند برای زمانهای دیگر. ذخیره. اندوخته. پس انداز. پس افتاده. || پیخال طائران و سرگین دواب. ( غیاث اللغات ).
پس افکنده. [ پ َ اَ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) چیزی که از درآمد و دخل کنار نهاده باشند برای زمانهای دیگر. ذخیره. اندوخته. پس انداز. پس افتاده. || پیخال طائران و سرگین دواب. ( غیاث اللغات ).
۱. پس افتاده.
۲. اندوخته، ذخیره، پس انداز: هم به علم خودش بده پندی / که نداری جز این پس افکندی (اوحدی: ۵۴۳ ).
( صفت ) پس افت ۲.۱- پیخال پرندگان و سرگین دواب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 راتب یک روزه نیست بخشش اورا هر چه پس افکنده شهور و سنین است
💡 چو زلفش سر کشان را بنده میداشت چنان نقدی ز پس افکنده میداشت