لغت نامه دهخدا
پرنم. [ پ ُ ن َ ] ( ص مرکب ) بسیار نداوثاد. پراشک:
که ما نام او در جهان کم کنیم
دل و دیده زال پرنم کنیم.فردوسی.- تنباکوی پرنم؛مقابل کم نم. که آب بسیار بدو آمیخته باشند: من پرنم می کشم.
پرنم. [ پ ُ ن َ ] ( ص مرکب ) بسیار نداوثاد. پراشک:
که ما نام او در جهان کم کنیم
دل و دیده زال پرنم کنیم.فردوسی.- تنباکوی پرنم؛مقابل کم نم. که آب بسیار بدو آمیخته باشند: من پرنم می کشم.
آنچه رطوبت بسیار داشته باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با نگاه خشک، عمری ساختی از بی غمی چشم من، یک چند، هم با دیده پرنم بساز
💡 هزار پاره جگر شد اگر حسن از زهر حسین که آب وی از اشک چشم پرنم شد
💡 دیده چون از اشک پرنم باشدت هرچه میخواهی در آن دم باشدت
💡 یا نبی یا نبی این نخل قوی خرم باد اصل این شاخ ز سرچشمه این پرنم باد
💡 چشم من پرنم است از آتش عشق عجب است آتشی که نم دارد
💡 دادیم سر به حکم تو از بهر قتل خویش انگشت تا به دیده پرنم گذاشتیم