لغت نامه دهخدا
پرفسوس. [ پ ُ ف ُ ] ( ص مرکب ) پرحیله. پرتزویر:
کنون برده گشتی چنین پرفسوس
نه آگه من از کار و تو نوعروس.اسدی.
پرفسوس. [ پ ُ ف ُ ] ( ص مرکب ) پرحیله. پرتزویر:
کنون برده گشتی چنین پرفسوس
نه آگه من از کار و تو نوعروس.اسدی.
۱. پرحیله، پرمکروفریب.
۲. پرحسرت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو دورم ز گفتن بود پرفسوس چو نزدیک باشم بود چاپلوس
💡 زهی دهر پر حیله پرفسوس که گه سندروس است گه آبنوس