لغت نامه دهخدا
پای عدل. [ ی ِ ع َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از قوت و قدرت و شفاعت عدل باشد. ( تتمه برهان ).
پای عدل. [ ی ِ ع َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از قوت و قدرت و شفاعت عدل باشد. ( تتمه برهان ).
کنایه از قوت و قدرت و شفاعت عدل باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو اندر حقگزاری نیست پای عدل تو بر جا ستون خیمهات گر بگذرد زین گبند خضرا
💡 در عرصهٔ ممالک پیش نفاذ امرت هم دستجور کوته هم پای عدل محکم