لغت نامه دهخدا
پای برهنگی. [ ب ِ رَ ن َ / ن ِ ] ( حامص مرکب ) حُفوَة. ( منتهی الارب ).
پای برهنگی. [ ب ِ رَ ن َ / ن ِ ] ( حامص مرکب ) حُفوَة. ( منتهی الارب ).
پای برهنه بودن حفوت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 استاد ابوعلی دقّاق گوید بشر حافی بخانۀ المعافابن عمران شد و در به زد گفتند کیست گفت بشر حافی، دخترکی از آن خانه آواز داد اگر بدو دانگ نعلینی خریدی نام پای برهنگی از تو شدی به بودی.