پای برهنگی
مترادفها
پابرهنگی
لغت نامه دهخدا
پای برهنگی. [ ب ِ رَ ن َ / ن ِ ] ( حامص مرکب ) حُفوَة. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
پای برهنه بودن حفوت.
جمله سازی با پای برهنگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 استاد ابوعلی دقّاق گوید بشر حافی بخانۀ المعافابن عمران شد و در به زد گفتند کیست گفت بشر حافی، دخترکی از آن خانه آواز داد اگر بدو دانگ نعلینی خریدی نام پای برهنگی از تو شدی به بودی.
💡 در برخی فرهنگهای سنتی، پای برهنگی نمادی از فروتنی و نزدیکی مستقیم انسان با زمین و طبیعت بکر اطراف خود محسوب میشود.
💡 پای برهنگی در محیطهای بسیار سرد و یخبندان میتواند باعث ایجاد مشکلات جدی برای سلامتی و آسیب دیدن پوست پا شود.
💡 او با پای برهنگی روی سنگهای تیز ساحل قدم میزد که باعث میشد احساس درد و سوزش شدیدی در پاهایش داشته باشد.